سرورم ممنونم که هستید

من با نمی از محبت پاک تو غسل احساس میگیرم

برایم خورشید گوشه ای از جمال مه آرای توست

هرگاه که دلتنگت میشوم با بوی ایمانت که بر جان گل ها مانده مست میشوم

تمام احساس بی گناهم تقدیم دستان پرمهرت

حتی برای لحظه ای...........گر پذیرایم شوی سیر از تمام دنیا میشوم

لب های شرم زده ی پر سکوتم هویدای درونم میشود..

ولی برق نگاه تو مهربان تر از سرزنش هاست

جرئتم می جوشد و باز در برابرت سرم را بالا میکنم

چشم در چشم گله هایم را با اشک شوق دیدارت میشویم

به سان پرنده ای آزاد میشوم............حتی برای لحظه ای

پای رفتنم از پیش تو سست است گر چه که دیر می آیم

چون حس شکفتن در درونم شکوفه میزنی ومن غرق بهارت میشوم

در کنارم نیستی ولی من دلخوشم.............حتی برای لظه ای

که نیم نگاهی میکنی....

زیر نگاه مهربانت دوست دارم که جان دهم...................................

/ 1 نظر / 17 بازدید
مازیار

دلم یک دوست می خواهد که اوقاتی که دلتنگم بگوید خانه را ول کن، بگو من، کی، کجا باشم